تبليغاتX
تنهاترين مثل ماه

تنهاترين مثل ماه

موضوعات جدید اجتماعی عشقی مطالب روزانه و درباره آیماه

شلام من آیماه هشتم خیلی دوشت دالم لا بلم ولی همش مامان آدام می گه بشین میفتی آخه میدونین سیه چند بار از تخت افتادم پایین خیلی تلسیدم یه بالم از رو دوش خاله آینازم پرت شدم من که فقط از صدای جیغ های مامان بزرگو خاله آینازم تلسیده بودم تازه مامان آدام غش کرده بود 

خبل ندالن که من کلی بهشون خندیدم

بگذلیم وای وای دندونام درد میکنه تازه ۲ تا دالم دل میالم فعلا خواب دالم بای بای.

 

+نوشته شده در 88/07/08ساعت11:30توسط آیماه | |

امروز دقیقا آیماه دختر ناز من و باباییش ۱۰ ماه و ۲۴ روزشه از ۵ روز پیش اولین مرواریدش یه ذره از تو لثه  خوشگلش زده بیرون خیلی هم بی قراره فقط دوست داره یه جایی رو بگیره و بلند شه دیگه واسش فرقی نمی کنه کجا باشه خلاصه که خیلی خانوم طلا و شیطون بلاست الهی مامانی فداش بشه

+نوشته شده در 88/06/22ساعت9:53توسط آیماه | |

 

+نوشته شده در 88/06/12ساعت12:17توسط آیماه | |

عشقولانه

 

 جملات معجزه گر! 

نامه ی تشکر آمیز از همسرم

متشکرم:

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی که به حر ف هایم گوش کردی.

برای همه وقت هایی که به من شهامت و جرأت دادی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من هستی.

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم".

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

 برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

به خاطرهمه این ها، هیچ وقت فراموش نکن که:

همیشه برای گوش دادن به حرف هایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله از آن تو خواهد شد.

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.

من کاملاً به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.

در دنیا تو از هر چیزی برایم مهمتر هستی.

همیشه دوستت دارم، چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

همین الان در فکر تو هستم.

تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.

من همیشه برای تو این جا هستم و دلم برایت تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد و دل داشتی روی من حساب کن.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.

 جملات معجزه گر! 

 

منبع : موفقیت

+نوشته شده در 88/06/10ساعت10:25توسط آیماه | |

عشق حقیقی مثل روح است ، افراد زیادی درباره ی آن صحبت می کنند ، ولی تعداد معدودی آن را دیده اند .
کلید قلب ، زندگی و روح من ... همه در دستان اوست . او مالک آن است فقط باید کلید را بچرخاند و بگذارد تا با تمامی شور و عشقم او را در بر گیرم.



زندگی را بی عشق سپری کن غم بزرگی است ................
 
 
                                                  بقیه در ادامه متن

ادامه مطلب

+نوشته شده در 88/01/18ساعت11:20توسط آیماه | |

يك دختر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه جلوي آيينه مي ايسته شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو, ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت , مو بدن, كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده, پرپشت كننده, براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه, حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده, احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

ساعت ۸ شب



يك پسر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته , لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ, فيگور راست, نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره, (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز, آبي, بنفش

۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ,كر كر ميخنده

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده, آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه

۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه

ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

+نوشته شده در 88/01/18ساعت9:54توسط آیماه | |

دخترها:
توي ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز رو روشن ميكنن

 تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

 پسرها:
توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ............................................

                                                  بقیه در ادمه متن...


ادامه مطلب

+نوشته شده در 88/01/16ساعت12:38توسط آیماه | |

جاتون خالی بود.تا حدی حالش رو داد.کیش بودم میشه گفت خوش هم گذشت.ماشینهای لوکس وخیابون بندی زیبا اولین چیزهایی که نظر آدم رو جلب میکنه.مخصوصا که تمام تاکسیهاش کمری بود ما مهمان هتل داریوش بودیم و با ترانسفر خود هتل که اومده بود فرودگاه دنبالمون رفتیم.نخلهای قشنگی در سطح جزیره کاشته بودند از اولین تاکسی که سوار شدم در مورد این نخلها پرسیدم اون گفت جزیره اصلا نخل نداره و تمام این نخلها رو با هزینه ای معادل 300000 تومان بابت هر نخل کاشتند.تا چشم کار میکرد هرجایی نخل بود.نکته جالبی که اولین راننده باهام صحبت کرد در مورد تاکسی ها بود ازش پرسیدم چرا تعداد تاکسی ها زیاد نیست اون هم گفت تعداد تاکسی های اینجا محدوده و فقط تعداد 700 دستگاه تاکسی دارن اینجا کار میکنند هرکسی هم بخواهد تاکسی بخره باید با همین ها خرید و فروش کنه و اجازه اضافه کردن تاکسی نمیدهند این هم از محاسن مناطق ازاد دیگه.من هتلهای لوکس زیادی رو در کشوررفتم که از لحاظ شیک بودن و هزینه کردن در ظاهر داریوش رو بیشتر قبول دارم با اینکه زیاد با اطاقهاش حال نکردم.جاهای دیدنی که رفتیم میتونم ازشهر زیر زمینی کاریز بگم که خیلی مسخره بود.کشتی قدیمی یونانی ها که کنار ساحل به گل نشسته بود که فقط در غروب بسیار بسیار زیبا بود(یک عکس ناز هم اونجا گرفتیم)باغ پرندگان هم خوب بود پرندگان زیادی رو اونجا دیدم که تابحال از نزدیک ندیده بودم یک تمساح زشت هم داخل دریاچه باغ بود.سیرک هم رفتیم که از مسخرگی حوصلم سر رفت فقط دو سه باری تونستم بخندم.دلفینهاش فقط به نظرم جالب بود که چطور انسان میتونه اینقدر با این حیوانات نزدیک باشه و با اونها بازی کنه.پاساژهای خیلی زیبایی داشت که اگر واسه خرید میری باید با یک تریلی پول بری .قیمتهای واقعا سرسام آوری داشت مخم داشت سوت میکشید.در کل واسه یک بار دیدن خوب بود به هممون حالش رو داد.پیشنهاد میکنم حتما یک سفر برین و حتما هم برید داریوش.خوش میگذره.


ادامه مطلب

+نوشته شده در 88/01/15ساعت12:36توسط آیماه | |

      عشق ورزیدن خطاست                          

               حاصلش دیوانگیست

               عشق بازان جملگی دیوانه اند

               عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند

               عشق کو

               عاشق کجاست

               معشوق کیست

               جنبش نفس است که عشقش خوانده اند

               آنکه میمیرد ز شوق دیدن امروز ما

               گر بیابد بیشتر

               گر ببیند دلبران تازه تر

               عشق عالم سوز خاموش می شود

               چهره ی ما هم فراموش می شود

 

                                                                                سنگ قبرم را نمی سازد کسی

                                                                                مانده ام در کوچه های بی کسی

                                                                                 بهترین دوستم مرا از یاد برد

                                                                                 سوختم خاکسترم را باد برد

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در 88/01/12ساعت10:23توسط آیماه | |